اتاقی کوچک توی یه خونه قدیمی که میزبان کار های زیبای دستی شده بود و به کار ها معنا داده بود و تبدیل شده بود به یه گالری گرم و دنج که لذت از کارهای دستی را چند برابر کرده بود...
A small room in
an old house that hosts beautiful handwork and meaningful work has
become a warm and cozy gallery that has multiplied the pleasure of
handwork
خانه شکوهی یه حیاط کوچیک هم داشت که وقتی واردش شدم پر بود از در و پنچره های رنگی یکی از در های اتاق این حیاط یه حس و حال خوبی به ادم می داد این در و دیزی سنگی را دیدم که خیلی برام جذاب بود و مهمون قاب دوربینم کردمشون...
The glorious house had a small courtyard that, when I was in it, was full of colorful doors and windows, one of the doors in the courtyard had a good sense of humor. I saw this in a daisy stone that was very attractive to me My camera got the
www.instagram.com/kojaberimyazd
توی بام یه خونه قدیمی اتاقی بود که دار قالی گوشه ی از اون نشسته بود و توجه همه رو به خودش جلب می کرد چقدر زندگی تو ی تار و پودش جریان داره و چقدر ساده و زیبا به تماشای این خونه نشسته بود.
In the roof of an old house, there was a room with a rug in the corner of the corner, drawing attention to everything, how much your life was running, and how simple and beautiful it was to watch this house
صنایع دستی زیبا کار دست هنرمندانه هنرمندش... وارد خانه هنر شدم و این قسمتش من رو جذب خودش کرد گالری که پر بود از کار های تزئینی دستی و هنرمندانه که ازش سیر نمی شدم .
eautiful craftsmanship of the artist's artistic handwriting ... I entered the art house and this section attracted me to the gallery. It was full of hand-crafted decorative works that I did not wear
www.instagram.com/kojaberimyazd
ورودی خونه شکوهی توی راهرو این خونه دو تا خمره از بازدیدکننده هاش میزبانی می کنه / خمره سفالی هست و در قدیم برای نگهداری غذا ازش استفاده می کردند که جز صنایع دستی یزد هم محسوب میشه.
The entrance of the glorious house in the hallway of this house hosts two visitors to it. It is a pottery and used to store food for the past, except Yazd crafts
پشت ویترین مغازه برق می زدن و خودنمایی می کردن و من هم مهمون قاب دوربینم کردمشون....
I was glancing at the showcase at the shop, and I got them in the frame of my camera
توی یه خونه قدیمی که بامش کافه و گالری بود مغازه ی بود که پر بود از کارهای دست هنرمندانه خیلی لذت بخش بود
گوشواره های از کار دست ماهرانه و با ذوق هنرمندش از شکل ظروف و کوزه با گل قرمزی ها...
In an old house with cafes and galleries, it was a shop full of artistic craftsmanship. Earrings from his skillful and talented artist's style of dishes and jugs with red flowers
کشک ساب یا کشمال
بام های که به هم متصل بودند و خیلی راحت میشه از این بام به بام خانه ی همسایه رفت بامی که رفته بودم هر قسمتی از این بام من رو شگفت زده می کرد یکی از نمونه هاش هم همین ظرف های بزرگ سفالی که در یزد به کشک ساب یا کشک مال معروف هست که سطح زبری داره تا راحت کشک رو سابیده کنه که در قدیم ها در روزهای گرم تابستان کشک را می سابیدن و با گردو ،نعنا و ریحون و نان میل می کردند.
کشک ساب ، یا همان کشمال ، ظرفی بود از خانواده تغار ، و به همان شکل تغار ، و جنس سفال ، که به جدار درونی آن خرده شیشه مالیده بودند ، و سپس روی آن جدار را قشری نازک از شیشه ی مایع ( به یزدی : آب شیشه ) داده بودند تا هم برجستگی های خرده ها به منظور بهتر سائیده شدن کشک حفظ شود و هم جلوی تیزی و بریدگی آنها گرفته شود ؛ و همین آب شیشه بود که جدار درونی کشمال را غالبا" به رنگی توسی در آورده بود .تا به خاطر دارم عمق کشک ساب در تهران نسبت به کشمال یزدی بیشتر و جدار درونی آن نیز بیشتر به رنگ قهوه ای می زد .
برای سائیدن یا مالیدن کشک ، زنان چهار زانو ( به یزدی : کش و پا ) می نشستند و کشمال را جلوی ساق های پاهایشان می گذاشتند ، شروع به کشک سائیدن می کردند ؛ و تقریبا" در اکثر موارد بدون این که مواد دیگری چون ریحان ، نعناع ، مغز گردو ، و... به آن اضافه کرده باشند .
این کار نیاز به قدرت بازو ، حوصله و پشتکار و دستان و به خصوص پوست دستانی مقاوم و کمتر آسیب پذیر داشت ؛ و از این رو کمتر آن را به پیر زنان نحیف یا دختران کمتر از پانزده ساله واگذار می کردند .
در عمرم ندیده ام مردی که دارای خانواده باشد کشک بسابد ؛ و اگر در یزد به مردانی « کاسه کشمال » می گفتند حکایتی داشت که شاید آنچنان تعریفی نباشد .
The roofs that were connected and it is very easy to go to the roof of the neighboring house from the roof, which I had gone, every part of this roof was amazed me. One of his examples was the same large pottery in Yazd to whey The sub, or the famous whey, has a rough surface so that it can easily be squeezed in the old days, in the hot days of the summer, it was cooked with chopped peanuts and grated green cucumbers and bread
The substrate, or the general, was a container from the family of the trough, and in the same form of trough, and the material of the pot, which washed into the inner wall of that glass of glass, and then on that wall a thin shell of liquid glass (to Yazdi: water Glass) to preserve the bumps of the crumbs in order to better resist the crutch and to prevent their sharpness and cuts; and this was the glass of the interior of the crescent, which was often "tinted in color. For the sake of The depth of the submarine in Tehran is more than Yazdi, and the inner wall is more brown in color
To wade or rub, the women sat on the four knees (Yazdi: Cachs and Feet) and put the chest in front of their legs, they began to sting, and almost in most cases, without any other material such as Basil, Peppermint, walnut, and ... have added it
This required the strength of the arm, the patience, the patience and the hands, and especially the skin, a resistant and less vulnerable hand, and thus less likely to give it to the old-fashioned women or the girls under the age of fifteen
I have not seen in my life a man who has a family, and if in Yazd men were called "bowl bowls" they had a script that may not be such a definition
www.instagram.com/kojaberimyazd
بامی زیبا که تمام شهر زیر پایش است.
وقتی به این بام اومدم تازه فهمیدم چرا به یزد میگن شهر بادگیرها ، این بام جای بود که تمام بادگیرهای حوالی خودش رو نشون میداد بادگیرهای که طنازی میکردن.
The beautiful city is under its feet
When I came to this roof, I just discovered why I was telling Yazd about the city of wind-ups, this roof was the place where all the windings around it were shown, the wind-downs who were joking